تبلیغات
باران
باران

از چشم با آسمان فرقی نمی کند ،باران وقتی بر زمین افتاد دیگر باران نیست

این وبلاگ رو می بندم نه برای همیشه دلم گرفته  حوصله ندارم ...می خوام برم  برم به سفری دور ...نمی دانم نمی دانم برای چه این گونه آشفته ام می خوام برم ولی وبلاگم رو حذف نمیکنم برای اینکه خاطراتی بمونه ازش





برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


رفتم سخته در خود غم دارم دلم بدجوری بی کسه رفتنم کم شده ازدلم

نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند 1390 ساعت 03:46 ب.ظ توسط باران جون نظرات | |

 

 

امید دارم که اون روز برسه...

روزی که هیچ کس دیگه نقاب به چهره نداشته باشه...

روزی که دلها مثل آینه صاف و مثل آب زلال باشه...

روزی که قلب ها پر از عشق و محبت باشه...

روزی که دلها از جنس سنگ نباشه...

روزی که همه به هم عشق بورزند...

روزی که دیگه عبادتامون ریایی نباشه..

روزی که دیگه مسلمونیمون  دروغی نباشه...

روزی که خدارو با قلب هامون احساسش کنیم...

روزی که دیگه نه ظلمی تو دنیا باشه و نه ظالمی...

روزی که دیگه آسمون مثل الان با ما قهر نباشه...

روزی که نخوایم واسه اومدن بارون نماز بارون ریایی بخونیم...

روزی که نخوایم واسه حسادت به دیگرون تهمت بزنیم...

آره اون روز خیلی نزدیکه




 


نوشته شده در سه شنبه 13 دی 1390 ساعت 04:00 ب.ظ توسط باران جون دل نواز های شما | |

برکه ای در همین نزدیکی ست با نیلوفری در آن در انتظار دیدار ساحل

آه چه انتظاری عبث هرگز نشود این دیدار تا زمانی که اشک برگهایش

در برکه جاریست نرسد به ساحل


نوشته شده در شنبه 3 دی 1390 ساعت 08:44 ب.ظ توسط باران جون عاشقانه | |

ما زاده‌ی سیب سرخ حوا هستیم
غرقیم در این مزه و بو تا هستیم

ما را كه همین سیب به دنیا آورد
از عشق به سیب ما به دنیا هستیم

«سیب»

برای نمایش بزرگترین اندازه كلیك كنید


نوشته شده در پنجشنبه 17 آذر 1390 ساعت 12:01 ب.ظ توسط باران جون نظرات | |

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند  صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب

 


نوشته شده در شنبه 12 آذر 1390 ساعت 05:28 ب.ظ توسط باران جون نظرات | |

موهای روزگارم پریشان نبودنت شده

 و شانه بی کسی هام شکسته


مهربانم

این شب های دلتنگی

            شانه ی  مردانه ات

                 را به گیسوان پریشان تنهایی هایم قرض میدهی ؟!

 


نوشته شده در یکشنبه 29 آبان 1390 ساعت 12:36 ب.ظ توسط باران جون عاشقانه دوست داشتنی !! | |


نوشته شده در یکشنبه 22 آبان 1390 ساعت 02:08 ب.ظ توسط باران جون 4502 عاشقانه | |

 

 

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها

چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها

کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد

و او هنوز شکوفاست بین آدمها

کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند

غروب زمزمه پیداست بین آدمها

چه می شود همه از جنس آسمان باشیم

طلوع عشق چه زیباست بین آدمها

تمام پنجره ها بی قرار بارانند

چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها

به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو

دلت به وسعت دریاست بین آدمها

نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان 1390 ساعت 05:05 ب.ظ توسط باران جون عاشقانه بدون کلام 851 | |

 
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود

از هرچه زندگیست دلت سیر می شود

گویی به خواب بود جوانیمان گذشت

گاهی چه زود فرصتمان دیر می شود

کاری ندارم آنکه کجایی چه می کنی

بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود


نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان 1390 ساعت 05:04 ب.ظ توسط باران جون عاشقانه 1500 | |

 

سالها رفت و هنوز

یک نفر نیست بپرسد از من

 که تو از پنجره ی عشق چه ها می خواهی؟

صبح تا نیمه ی شب منتظری

همه جا می نگری

گاه با ماه سخن می گویی

گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جویی

راستی گمشده ات کیست؟

کجاست؟

صدفی در دریا است؟

نوری از روزنه فرداهاست

یا خدایی است که از روز ازل ناپیداست...؟


نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان 1390 ساعت 05:02 ب.ظ توسط باران جون عاشقانه 400 | |

چی میشد می موندی و نمی رفتی
چرا عشق بین ما تموم شده است
چرا نمی خواهی برگردی
عشق هیچ وقت فراموش نمی شه
کجا به دیار غربت می روی
باز گرد اگر هم باز نگردی
هیچ وقت بین ما خط جدایی کشیده نمیشه
 
دوستون دارم
 

نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان 1390 ساعت 04:59 ب.ظ توسط باران جون 150 عاشقانه | |

 

عشق بی کسی آدم نمیشه

بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی

آهنگ اشتیاق دلی درد مند را

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

آزار این رمیده ی سر در کمند را

بگذار سر به سینه ی من تا بگویمت

اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان

عمریست در هوای تو از آشیان جداست

دلتنگم، آنچنان که اگر بینمت به کام

خواهم که جاودانه بنالم به دامنت

شاید که جاودانه بمانی کنار من

ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

تو آسمان آبی آرامو روشنی

من چون کبوتری که پرم در هوای تو

یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم

با اشک شرم خویش بریزم به پای تو

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند  صبح

بگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شراب

بیمار خنده های توام ، بیشتر بخند

خورشید آرزوی منی ، گرم تر بتاب


نوشته شده در چهارشنبه 18 آبان 1390 ساعت 04:44 ب.ظ توسط باران جون 200 عاشقانه | |

یاد بگذشته به دل ماند و دریغ

نیست یاری که مرا یاد کند

 

دیده ام خیره به ره ماند و نداد

 

نامه ای تا دل من شاد کند

 

خود ندانم چه خطائی کردم

 

که ز من رشته الفت بگسست

 

در دلش جائی اگر بود مرا

 

پس چرا دیده ز دیدارم بست

 

هر کجا می نگرم، باز هم اوست

 

که بچشمان ترم خیره شده

 

درد عشقست که با حسرت و سوز

 

بر دل پر شررم چیره شده

 

گفتم از دیده چو دورش سازم

 

بی گمان زودتر از دل برود

 

مرگ باید که مرا دریابد

 

ورنه دردیست که مشکل برود

.................................................................................................

 

زندگی زبیابست ...............زشتی های آن تقصیر ماست

هرچه تقدیر باشد .................همان می شود

 

شاید روزی ما هم از هم جداشویم با یه عالمه حرف نزده و نگفته

ولی هیچ وقت عشقی که داشتیم تنهامون نمی ذاره

 

ترانه ی این هفته هم گذشت و بی نظر و بی مختصر ماند


نوشته شده در جمعه 6 آبان 1390 ساعت 05:45 ب.ظ توسط باران جون نظرات | |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت